السيد الخميني

46

ديوان امام ( فارسى )

خانقاهِ دل الا يا ايها الساقى بُرون بر حسرت دلها * كه جامت حل نمايد يكسره اسرار مشكلها به مى بربند راه عقل را از خانقاه دل * كه اين دار الجُنون هرگز نباشد جاى عاقلها اگر دل بسته‌اى بر عشق جانان جاى خالى كُن * كه اين ميخانه هرگز نيست جز مأواى بيدلها تو گر از نشئهء مى كمتر از آنى به خود آئى * بُرون شو بىدرنگ از مرز خلوتگاه غافلها چه از گلهاى باغ دوست رنگ آن صنم ديدى * جُدا گشتى ز باغ دوست ( يار ) درياها و ساحلها تو راه جنّت و فردوس را در پيش خود ديدى * جُدا گشتى ز راه حقّ و پيوستى بباطلها اگر دل داده‌اى بر عالم هستى و بالاتر * به خود بستى ز تار عنكبوتى بس سلاسلها